تبليغاتX
.::NETKADE::.نتکده.::


امشب به قصه دل من گوش مي کني ... فردا چو قصه فراموش مي کني ... چون سنگ ها صداي مرا گوش مي کني ... سنگي و نشنيده فراموش مي کني

تـــاریخ 
برنامه اي که تاريخ را از ورودي دريافت کرده و روز قبل از آن تاريخ را در خروجي نمايش دهد

توضيح:

اين برنامه فقط با ساختار ifو else ifنوشته شده است


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
 

من ميخواستم كه با تو بمونم تا هميشه

اما تو رفتي و نگفتي عاقبت اين دل من چي ميشه

حالا چرا باز برگشتي ميگي بي تو نمي شه

نمي خوامت ديگه برو گم شو  از جلوي چشام واسه هميشه

 

روز اولي كه ديدمت

 تو نگاه فهميدم كه رسيدمت

اومدي جلو به من دادي دو تا دستت

خنديدي گفتي تنهايي شده بستت

بگو چرا يهو عاشقت شدم

چرا براي تو زنده ميشدم

چون تو دست گرمت عشقو ديدم

من اونيم كه به عشق ميخنديدم

تو ميگفتي عاشق شدي مثل من نترس بيا جلو قلبتو بدش به من

حالا بيا بشين پيش من عشق من  واسه....

 

يهو دلمو گرفتي  تو به بازي تو  گفتي اگه دوستم داري بهم ثابت كن

همه چيو بهت ثابت كردم  اما تو

 باور نداري پس حرف ... رو بشنو

 

از م خواستي تو زخم شبو تب منو

بيا ببين بي تو باختم نرو به روم نبن درو

حالا بيا جلوم بشين ببين چشمتو ببندبريم

 به خاطر تلخ سرت تو حادثه باخته شب

حاضري با گوش باز نياز پيدا كنه فاش شه اين راز

ماهري بري بايدم بري به خواب دراز

منو تو خوندي به سمتت روندي به شبت واسه قد غمه

ولي گفتي برو از پيشم كم بشه شرت

گفتم ميرم و يه روز مياي كه خيلي روسيايي

دختر من بازيچه نيستم كه فردا منو بخواي

تو خيلي خوشگلي نازي منو خوب دادي بازي

راضي به مرگم باشي اخرشم تو ميبازي

منو دادي عذاب  كردي خراب  دادي به باد

بعدش زدي فريا د خوردي شراب خنديدي شاد

حالا ناراحتم بي طاقتم فاصله كم شده بينمون

بيا پيشم بگو ديونتم

 

برو كه ديگه بي خيالتم فكر نكن نگران حالتم

چرا برگشتي بگو چي ميخواي بودم شده برات آرزوي محال

يادته زدي دلمو شكستي حالا اومدي ميگي بودي تو مستي

 پشيموني ولي بدون خودت خواستي برو گم شو برو خيلي پستي

 

اشتباه كردم كه بهت فرصت دادم

هنوزم ميافته از اون صحبت يادم

كه ميگفتي دوست دارم هميشه پيشتم

عروسكم بودم ولي برو از پيش من

اره برو از پيش من

 

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::نفرین::. 

 غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره

آخر خط زندگیم این نفسای آخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم

وقتی با یه زخم زبون از اینو اون دل گیر میشم

این آخر راه دیگه باید که تنها بمیرم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم

باید برم باید برم باید که بی توبپرم

آخ که چه سنگین میزنه این نفسای آخرم

سکوت من نشونه رضایتم نیس میدونی

گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی

بگو آخه جرمم چیه که باید این جور بسوزم

هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم

درد به در غزل فروش منم که گیتار میزنم

با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم

نفرین به عشق به عاشقی

 نفرین به بختو سرنوشت

به اون نگاه که عشقو تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو

به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::خداحافظ::. 

از اینجا پر از غمه خسته شذم میخوام برم

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

دیگه میرم

 اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو اسمون شب من

من میمیرم

دیگه میرم

 

خداحافظ دیگه رفتم پایان ثانیه منم

هر جا یی ساعت ببنم عقربه هاشوم میشکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدی هاتو خوب کنم

خورشیدو کشتم تا دیگه خودم به جات غروب کنم

 

دل میسوزه

 ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس بشم

هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم

ریزه ریزه دل میسوزه

 

 خسته شدم

 دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام

  بارون غصه انگاری می باره تو ترانه هام

عاشق بودم خسته شدم

 

خسته شدم دیگه میرم گریه نکن

 

دل بیا بریم از عشق دیگه نگیم

درد عشقی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم
|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::بــــــاران::. 

 ۱

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::Lets talk about love::. 

 

Everywhere I go all the place that I|ve been

 به هر جایی که میروم. در همه مکان هایی که پا گذاشته ام

 

Every smile is a new horizon on a I|ve never seen

هر لبخندی همانند یک افق جدیدی به روی زمین است که هرگز ندیده بودمش

 

There are people around the world-different faces different names

مردمان زیادی در اطراف دنیا هستند .به صورت های متفاوت . نام های متفاوت

 

But ther|s one emtion that reminds me we|re the same ...

اما تنها یک احساس حقیقی وجود دارد که به یادم می آورد : ما یکی هستیم

 

<<<<<<>>>>>>

Lets talk about love

بگذار از عشق سخن بگوییم

<<<<<<>>>>>>

 

From the laughter of a child to the tears of grown man

از خنده یک کودک تا اشک های یک انسان بزرگ

 

A thread that runs right through us all and helps understand there|s

تنها یک ریسمان نازک وجود دارد که از میان همه ما عبور می کند و به ما کمک میکنه تا بفمیم

 

 As subtle as a breeze-that fans a flicker to flame

به لطف باد نسیم که به شعله گرفتن یک جرقه دامن می زند

 

From the very first sweet melody to the very last refrain

از اولین شروع یک ترانه دل نشین تا آخرین ردیف آن

 

<<<<<<<<<>>>>>>>>>

Lets talk about love

بگذار از عشق سخن بگوییم

Lets  talk  about  us

بگذار از "ما"سخن بگوییم

Lets  talk about  life

بگذار از زندگی سخن بگوییم

Lets talk about trust

بگذار از امید سخن بگوییم

Lets talk about love

بگذار از عشق سخن بگوییم

<<<<<<<<<>>>>>>>>>

 

It|s the king of all who live and the queen of good hearts

این  پادشاه تمام کسانی است که زندگی می کنند و ملکه تمام قلب های پاک است

 

It|s the ace you may keep up your sleeve-|til the name is all but lost

این تک خالی است که همیشه که همیشه باید در آستین داشت.تا زمانی که نام ها همه چیز هستند اما گمشده

 

As deep as any sea-with the rage of any storm

به عمق دریا.به خشم و غضب هر رعد و برق

 

But as gentle as a falling leaf on any autumn morn

اما به نرمی و آرامی فرو افتادگان برگی در صبح یک روز پاییزی

 

<<<<<<<<<>>>>>>>>>

 

Lets talk about love-it|s the all were needin

بگذار از عشق سخن برانیم.این همان چیزی است که به آن نیاز داریم

 

Lets talk about us-it|s the air we|re breathin

بگذار از خودمان سخن برانیم. این همان هوایی است که در آن نفس می کشیم

 

Lets talk about life-I wanna know you

بگذار از زندگی سخن برانیم. این همان چیزی است که میخواهم تو بدانی

 

Lets talk about trust-and I wanna show you

بگذار از امید سخن برانیم. این آن چیزی است که می خواهم تو ببینی

 

Lets talk about love

بگذار از عشق سخن بگوییم

 

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::فال قهــــــوه::. 

 

کاش من نقش چشماني شوم در فنجان قهوه اي ...

 که دست کولي هاي فالگير است ...

 تا يک بار هم تو براي تعبير فالت

  دنبال نگا ه من باشي 

.........................................

.............................

..................

 

پی اسم تو میگشتم ته یه فنجون خالی

دنبال یه طرح تازه یه تبسم خیالی

فنجونای لب پریده قهوه های نیمه خورده

منو عشقی که واسه همیشه مرده

دل به عشق تو سپرده

فال تو رنگ فریبو گریه های عاشقونس

فال من طنین آخرین ترانس

رنگه قهوه ای چشما ت رنگ خواب

که تا شهر بی نهایت منو برده

اونجا که آخر عشقه اونجا که مرزه سرابه

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
 

 

ساده است شتایش گلی ِ چیدنش ِ واز یاد بردن که ابش باید داد 

 مرا در حضور تو راهی نبود

تمنای من جز نگاهی نبود

شب از خویش قصد سفر داشتیم

سر راهمان _ آه _ ماهی نبود

اگر چه غریبانه می سوختیم

ولی فرصت سوزو آهی نبود

برای زلالی دل هایمان

به جز اشک هایمان گواهی نبود

دلت را شکستند و آینه گفت

که سنگین تر از این گناهی نبود

 

 

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::آسمونـــــــی::. 

 

آسمونی آسمونی تو که پیشم نمی مونی

آسمونی آسمونی تو که پیشم نمی مونیدست منو بگیر که داره اینجا تنم فرو میره میون مرداب /// توآسمونی میدونی پرنده بدون پر زدن چقد حقیره

 

یه دفعه چشماتو باز کن

 چشمای منو نگاه کن

 تا که حرفمو بخونی

آسمونی آسمونی

 

آسمونی نمیدونی

 چه ملامت ها کشیدم

تا به عشق تو رسیدم

هر کجا که پا میذاشتم

 تو رو پیش رو میدیدم

 

تو از اسمونی و

 من یه زمینی حقیرم

دشت پروازت تو دنیا

 اما من موجی اسیرم

آسمونی گر بمونی زندگی از سر می گیرم

اگه دستامو بگیری میدونم که پر میگیرم

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::اشتبـــــــاه::. 

 

 

زندگی حاصل یک اشتباه حواست

 

 

 نگاهش کن تازه چشم به دنیا گشوده است و ..

 

به خیال این که اینجا سفره بزرگی برایش پهن شده

 

و همه در خدمتش....

 

طفلکی ....

 

چه زود متوجه اشتباه خود شده!

 

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::آرزو::. 

 

"تقديم به کساني که بي هيچ جرمي آهسته تر از ياس به خواب رفته اند ..."

 

کنارقبر انتظار چه بیهوده است

 

 

 

دوباره دل هوای به تو بودن کرده

 نگو این دل دوری عشقتو باور کرده

 دل من خسته از این دست به دعا ها بردن

 همه ی آرزو ها با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

 که دوباره چشم من تورو ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم

 آخه توی هفت آسمون تو تک ستاره ی منی

 به خدا راز دو تا چشماتو به دنیا نمی دم

 حالا من یه آرزو دارم تو سینه

 که دوباره چشم من تو رو ببینه

 

 

 

 و مردن هرگز به تلخی فراموشی یک بودن نیست

 

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::مهمـان کوچک خـــــــــاک::..::مهمان کوچک آسمـــــــــان::. 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد                                    فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی                                    رود گوشه ای تنها بمیرد

در آن گوشه چنان غزل خواند امشب                            خودش در میان غزل ها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا                                 کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد                                        ندیدمکه قویی به صحرا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم                                که از مرگ غافل شود صبح بمیرد

چو روزی از آغوش دریا بر آمد                                  شبی هم در آغوش دریا بمیرد

 

                                تو دریایی من بودی آغوش باز کن

                      که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

 

 مهمان خاک.مهمان آسمان

4:sara

 

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.:: بــــــــــاران زده ی من ::. 

 

باران زده ی من

 

بــــــــــاران زده ی من

 منتظر نباش كه شبي بشنوي ،

 از اين دلبستگي هاي ساده دل بريده ام !

 كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم !

يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم !

 توقعي از تو ندارم !

 اگر دوست نداري ،

 در همان دامنه ي دور دريا بمان !

 هر جور راحتي !

 

باران زده ي من !

 همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري

 براي روشن كردن اتاق تنهاي ام كافي است !

 من كه اين جا كاري نمي كنم !

 

فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را

 در دفترم حك مي كنم !

 

                                                   

                                                         هميــــــــن

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::دیـــــــــــــار::. 

 

تو زدیار من آمدیدیار

سکوت جانم به هم زدی

شیشه غم به تلنگری

زدی شکست

 

چو نغمه ای بیشو کم زدی

به دل ریشم تو چنگ زدی

 روشنی چشمون تو

 به دل نشست

 

هوای من شد هوای تو

 صدای من شد صدای تو

تپیدن قلب به خاطرت

کشیدن درد برای تو

 

 ای گل یاس و سپید من

ای طلوع خورشید من

عطر تن تو به جان من

 چه خوش نشست

 

ای تو هم گریه دل پذیر

ای تو صفای دل اسیر

بی تو ای آیت زندگی

 دلم شکست

 

اگه نفس بود برای تو

 غم هوس بود برای من

 اگه عزیز بود برای تو

حرف و حدیث بود برای من

 

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::فرســـودی و نیاســـودی::. 

ا

 ای تن که فرسودی و هرگز نیاسودی

هیچ ایا یک قدم دیگر توانی راند

 

هیچ ایا یک نفس دیگر توانی ماند

نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست

باز باید رفت تا در جان توانی هست

باز باید رفت

راه باریک و افق تاریک ..

دور با نزدیک...

 

 

فریدون مشیری

 

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::ســــاده امــــا عاشق::. 

 

 

ساده اما عاشق 

 

  

 

 

 

من در حسرت یک لبخند کودکانه میمانم

و در حسرت پاکی دست ها و

 زلالی نگاهشان

 

هیچ کس نمیداندآن همه صداقت را

 

وقتی به دنبال پروانه ها بودم

 

در کدامین سال زندگی جا گذاشتم...

 

   

 

 

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::آخریـــــــــــــــــــن فریـــــــــــــــــــاد::. 

مرو ای دوست  مرو ای دوست مرو

از دست من ای یار

که منم زنده به بوی تو به گل روی تو

................................................................

مرو ای دوست مرو ای دوست

بنشین با منو دل

بنشین تا برسم اگر به شب موی تو

تو نباشی چه امیدی به دل خسته من

تو که خاموشی بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو

...........................................................................................

مرو ای دوست  مرو ای دوست مرو

از دست من ای یار

که منم زنده به بوی تو به گل روی تو

بنشین تا بنشانی نفسی اتش دل

بنشین تا برسم اگر به شب موی تو

تو نباشی چه امیدی به دل خسته ی من

تو که خاموشی بی تو به شام و سحر چه کنم

با غم تو...

چه کنم با دل تنها که نشد باورمن

تو و ویرانی خاموشی

 کوهم اگر چه کنم

 با غم تو

................................................................................................................................

چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل

چه کنم با این درد

دل  من ای دل من

آخرین فریاد

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::ریشـــــــــه در خـــــــــاک::. 

+تو از اين دشت خشك تشنه روزي كوچ خواهي كرد و اشك من تو را بدرود خواهد گفت

+تو با خون و عرق اين جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادي

+تو با دست تهي با ان همه تو فان بنيان كن در افتاده اي

+تو را كوچيدن از اين خاك ، دل بر كندن از جان است

+تو را با برگ اين چمن ، پيوند پنهان است

- من اين جا ريشه در خاكم

- من اين جا تا نفس باقي است ميمانم

- من از اين جا چه ميخواهم

- نمي دانـــــــــــــــــم

- من اينجا روزي آخر از ستيغ كوه چون خورشيد ، سرود فتح مي خوانم

*و ميدانم تو روزي خواهي برگشت .../////

ریشه در خاک

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::عشـــــــــق و عـــــــــادت::. 

عشق و عادت

 

نمي دانم عاشقي از كجا و با چه كسي شروع شد!

اما ميدانم كه الان در كجا به سر مي برد و مي دانم كه روزترين فرمول عاشق شدن چيست! ديگر گذشت آن قديم ها و عشق هاي متحجريني چون كه مي گفتند :

اي بي خبر از حال دل سوختني / عشق آمدني است، نه آموختني

 اكنون ديگر هزاره سوم است ...........هزاره پيشرفت و تمدن و تكنولوژي! آري تكنولوژي....فكر به خصوص!

اكنون ديگر تكنولوژي فكرامكان عاشق ” شدن“ را ميدهد و از آن بالاتر ” معشوق شدن“  را!

عاشق شدن ساده است....... براي يكي دو روز و محض اطمينان خاطر سه روز ، مدام فكر خود را به فرد خاصي مشغول كنيد ؛ تلقين كه اگر امروز با او صحبت (حوضه معنايي گسترده شامل تلفن و چت و sms و ems و ايميل و كامنتينگ و مكالمه حضوري )نكنم ، روز به سر نخواهد آمد و اين دايره سفيد نيز خورشيد است كه از خجالت من سفيد شده و اين آسمان هم در فراق من سيه پوش شده !

من بي تو دمي قرار نتوانم كرد.........

از آنجايي كه طبق آموزه هاي تكنولوژي فكرnlp بخش فيزيكي نيز بر ذهن و روان آدم تاثير بسياري دارد، بهتر است كه اجازه دهيد موهايتان آشفته بماندتا فكرتان باوركند فكري جز محبوب نداريد و لباستان هم آشفته تر و بسيار مهم است ، تلقين كه ديدگاه من به انتهاي انسان مداري و انسان دوستي است.

معشوق شدن و دل بردن از اين هم آسانتر ......كلامات كليدي و كليشه اي همواره اثر خود را خواهند داشت ؛ با كاربردي نوين كه تاثيرش بسي بيش !

خيلي خوب است كه هر دو چيزي را مي شنوند كه دوست دارند ، بدون توجه به گفته هاي طرف مقابل! خيلي جالب است كه ” مرگ براي همسايه است.... “ وما هرگز دچار عشق هاي جلف و زود گذر نمي شويم و.....

لوس كردن خودت و لوس كردن اسم ” عشق“ هم حتي كار برد دارد ، چرا كه قرار است كه هر دو باهم اين مسير تكنولوژيك فكري را بپيمايند و بنابر اين باور كردني ها مشترك خواهد بود........به تلقين!

راحت خواهد بود پذيرفتن آنكه در پس واژگان وآيكون هاي يك چت، ايميل، يا وبلاگ قرار دارد ، تمام آني است كه آن است وتمام آني كه به دنبال آنيم .... به تلقين!

 راحت خواهد بود ماهانه ، هفتگي، و در موارد فوق تخصصي روزانه ، خواستار شدن بانويي مجازين توسط شاهزاده اي مجازين در دنياي مجازين..........با عشقي مجازين تر.............به تلقين!

راحت خواهد بود با كسي و عادت كردن به او و اشتباه گرفتن اين عادت با عشـــق....به تلقين!

راحت خواهد بود عاشق شدن به كسي با چند نوشته و مطلب و كامنت كه” من از عقايد تو محظوظ مي شوم“ و ”چه حرف هاي جالبي ...“ راحت خواهد بود از فرط عموميت يافتن و ازدياد عشق واره ها ، عشق را فراموش كردن و ساده لوحي پنداشتن و در عين حال عشق پنداشتن عشق واره هاي خود .......باز هم شايد به يقين!!!

 

راحت خواهد بود نام گذاري” عشــق حقيـقي “ و” عشــق مجـازي “ وقتي كه اين همه دوستي هاي سبك را عاشقي دانستن ....... به تلقين! راحت خواهد بود براي بهره وري و صرفه جويي در وقت و توان و انرژي، به طور همزمان چند نفر را عاشق يا معشوق بودن..... حتي بدون تلقين!!!!!!!

 

اشتباه گرفتن عادت ” بودن با يكي “ با عشق سهل است.....
|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت
.::خستــــــــــه::. 

 

به نام خدايي كه در تاريكي فريادش زدم

                                                  در خوشيها فراموشش كردم

                                                                                  ودرتنهايي عبادتش!

............گاهي دلم تنگ مي شود براي خودم و سايه اي که ندارم، براي خاطره هايي که فراموش کردم، براي شعر هايي که نخواندم وبراي خواب هايي که نديدم، ديروقت شده و باز من اين سو دلتنگم....كاش.......

م. باران

..........................................................................................................................................................................................

 

خستــــــــــــــــه

 

خسته ام خسته ز انديشه خويش

خسته ام خسته از اين عمر تباه

خسته از هر چه در اونامي هست

خسته از بيم وغم و شوق و گناه

 

زندگي كردم و ماندم چندي

آروزو مرد و هوس پرپر شد

كاخ اميد من سوخته دل

عاقبت بستر خاكستر شد

 

دودي از كوره خلقت برخاست

هر چه پيچيد به خود رفت باد

پنجه اي بر تن سازي پيچيد

مستي از كو چه غم زد فرياد

 

چشمه اي ازدل خاكي جوشيد

لا جرم آب گلي حاصل شد

سنگي از دست غضا شد پرتاب

قفس سينه شكست و دل شد

 

باز بنشسته در اين وادي و هم

خسته از كشته وبدروده خويش

بازهم در پي اين عمر تباه

ميكشم پيكر فرسوده خويش

 

استاد محمد علي شيرازي

|+|
نوشته شده توسط م.آزاد در و ساعت


تبليغات X